قصههای قرآنی - حضرت ابراهیم - ۴
- ابراهیم به آذر میگفت چگونه میتوانید بتهایی که با دست خودتان ساخته اید را بپرستید.
- اما آذر میگفت با این حرفها مرا خشمگین نکن و اگر خدایی غیر از این بتها بپرستی تو را سخت مجازات میکنم.
- ابراهیم تصمیم داشت به مردم بفهماند در پرستیدن بتها اشتباه میکنند.
- روز جشن بزرگ که اهالی شهر به خارج از شهر رفته بودند ابراهیم از فرصت استفاده کرد و رفت به بتخانه.
- به بتها گفت: چرا حرف نمیزنید؟ چرا از این مردم محافظت نمیکنید؟
- ابراهیم وقتی به بتخانه رفت تمام بتها بجز بت بزرگ را شکست.
- تبر را بر روی بت بزرگ گذاشت و آمد بیرون.
- مردم وقتی از جشن برگشتند و با بتهای شکسته مواجه شدند چون ابراهیم تنها در شهر بود رفتند سراغ ابراهیم و او را به نزد نمرود بردند.
- اما ابراهیم خیلی خونسرد گفت: تبر که در دست بت بزرگ است چرا از او نمیپرسید؟
- مردم توی دلشون به ابراهیم حق دادند اما از سر لجبازی از نمرود خواستند او را مجازات کند.
احکام
اگر نمازگزار بعد از نماز بفهمد که در نماز پوشش واجب را نداشته، نمازش درست است.
حفظ قرآن - سوره یس
لَقَدۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ عَلَىٰٓ أَکۡثَرِهِمۡ فَهُمۡ لَا یُؤۡمِنُونَ٧
فرمان (الهى) دربارۀ بیشتر آنها تحقق یافته، به همین جهت ایمان نمى آورند!
۲۲ فروردين ۰۳ ، ۰۶:۴۴